برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
من اگه وسط جهنم هم باشم و یکی بگه دستت رو بده از جهنم بکشمت بیرون....
با حسرت یه نگاهی به در و دیوار جهنم میندازم...میگم نکنه یه روزی دلم براش تنگ بشه....
پس بهتره بمونم.....
چرا هر بار با یه مدل جدید حماقت های کهنه خودنمایی میکنن؟
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
صبح خوشحال و تعطیلات طور توی رخت خواب غلت میزدم....
بالاخره ساعت ۱ اومدم بیرون و گفتم یه دوش بگیرم و بیام خورش قیمه ی خوشمزه ام رو گرم کنم بخورم....
و به ناگه طوفانی وزید و من ترسیدم.....
خالی شدم از همه ی اون ارامش....
مشکل ظرف یک ساعت حل شد اما من حل شدم توی مشکل...
حالا مثل همیشه های بی پناهی و ترسیدن, تنها یه فکر به ذهنم میرسه....
برم خونه....کاش یه سر برم خونه.....
باید برنامه بریزم که برم....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
یادش به خیر یه زمانی همه دوست داشتنی هامو اینجا میذاشتم....
حالا این ترانه
پ.ن. وقتی تو میخندی میخوام...دلمو از جاش بکنم.....
اونی که جون میده برات...آره منم....آره منم.....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
سال نوی شمسی....
سال نوی میلادی...
سال نوی قمری...
جمع بندی مکرر آنچه گذشت و انچه باید بگذرد....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی